SPSiran

متن مصاحبه خانم دکتر نیلوفر چینی چیان عضو انجمن علمی جامعه شناسی سیاسی ایران در گفت و گو با روزنامه فرهیختگان

ضرورتِ بازنگری مناسبات اخلاق و سیاست در عصر حاضر

 با نگاهی بر آراء مایکل سندل متفکر جماعت گرا

مکتب جماعت گرایی یکی از مکاتب مهمی است که از دهه ۱۹۸۰ در غرب به‌عنوان واکنش فکری در برابر لیبرالیسم مطرح شد. السایدر مک اینتایر، چارلز تیلور، مایکل سندل و مایکل والزر از چهره­های شاخصِ این جریانِ فکری می­باشند. دکتر نیلوفر چینی چیان مدرس دانشگاه و یکی از پژوهشگران فعال در این حوزه مطالعاتی محسوب می­شود. البته تمرکز و تخصص ایشان بیشتر بر روی مباحث مرتبط با مناسبات اخلاق و سیاست به‌خصوص در آرای جماعت گرایان و بازتعریفِ ضرورت و لزوم آن در عصر حاضر برای جامعه جهانی و جامعه ایران است. ازجمله آثار ایشان می­توان به «جماعت گرایی روایتی نو از مناسبات اخلاق و سیاست»، «مفهوم عدالت از دیدگاه مایکل سندل»، «تبیین جایگاه اخلاق در جریان‌های فکری معاصر – مطالعه موردی: اسلام و جماعت گرایی»، «بررسی رابطه فلسفه اخلاق دررسیدن به جامعه عادلانه در عصر حاضر مطالعه موردی: جماعت گرایان و اسلام» اشاره نمود.

به نظر شما چرا جهان معاصر نیاز به بازتعریفی از نقش و جایگاه اخلاق در سیاست دارد؟

واژه «اخلاق در سیاست» ازنظر بسیاری مملو از تناقض است. در مناظرات و گفتمان­های آکادمیک در سطوح نظری شک و تردید عمیق به اینکه آیا اخلاق در سیاست عملی می­باشد، همچنان قوی است. درحالی‌که برخی قائل به تفاوت و جدایی اخلاق از سیاست هستند؛ برخی دیگر پایبندیِ ملزومات سیاسی به فضایل و ارزش‌های اخلاقی را برای ثبات و رشد جامعه سیاسی ضروری می‌دانند؛ اما باید توجه داشت که ما در جامعه سیاسی همواره با آموزه­هایی چون مسئولیت‌پذیری، تحدید قدرت، عدم فساد، پاسخگویی، تعهد و امثالهم مواجه می­شویم، مفاهیمی که از یکسو موجب اعتماد، مشارکت، ثبات و صلح می­شوند؛ و از سوی دیگر اساساً در چارچوب پیوند اخلاق باسیاست تعریف می­شوند.

 بررسی تحولات و حوادث دو دهه اخیر در سراسر جهان، نیازِ ضرورت آشتی سیاست بااخلاقِ فضیلت محور را بیش‌ازپیش به تصویر می­کشد. جنبش­ها و اعتراضاتی که ریشه در نادیده گرفتن سیاست فضیلتمند در عرصه حکمرانی دارد. حوادثی که به‌رغم تفاوت­های ساختاری در اعتراض به سیاست ورزی و سیاست‌گذاری غیراخلاقی مشترک‌اند. برای نمونه مواردی را مختصر عرض می­کنم:

 فقدان اخلاق در سیاست ورزی حاکمان و نظام‌های سیاسی درکشورهای جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا در سال ۲۰۱۰ که به بهار عربی انجامید. این جنبش باهدف رسیدن به آزادی، دموکراسی و عدالت علیه فساد و استبداد حاکمان شکل گرفت؛ و موجب سرنگونی نظام‌های دیکتاتوری در مناطقی چون لیبی و تونس شد؛ اما نهایتاً به‌مرور بافاصله از عقلانیت اخلاقی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی به گسترش فعالیت‌های تروریستی و ظهور گروه‌های افراطی، مرگ و آوارگی هزاران انسان بی‌گناه انجامید.

 در هندوستان لایحه «حقوق شهروندی هند» در اواخر سال ۲۰۱۹ منجر به شکل‌گیری اعتراضات گسترده و کم‌سابقه‌ای در سراسر این کشور و فاجعه کشتار مسلمانان شد. طبق این لایحه کسب تابعیت هندی بعد از ۵ سال اقامت برای غیرمسلمانان امکان‌پذیر می­شود؛ یعنی شرایطِ شهروندی آسان‌تر برای سیکها، پارسیان، مسیحیان و بودائیان نسبت به مسلمانان.

 اعتراضات و ناآرامی پی‌درپی در یونان در پی سیاست­های اقتصادی دولت و وضعیت نابسامان پناه‌جویان.

 واکنش مسلمانان جهان در پی حمایت امانوئل ماکرون رئیس‌جمهور فرانسه از بی‌حرمتی به پیامبر اسلام تحت عنوان آزادی بیان. واکنشی که منجر به بروز خشونت و افراطی‌گری بیشتر در جامعه شد.

 همچنین به‌عنوان نمونه آخر، در سال­های اخیر ایالات‌متحده امریکا شاهد اعتراضاتی بود که ریشه در نادیده گرفتن کرامت انسانی و احترام به حقوق بشر داشت. برای مثال جنبش اعتراضی وال‌استریت در سال ۲۰۱۱، اعتراض به سیاست­های مهاجرتی دونالد ترامپ و قوانین حمل سلاح در سال ۲۰۱۸، اعتراضات علیه خشونت پلیس و نژادپرستی به‌خصوص در سال ۲۰۱۴ و ۲۰۲۰ در پی کشته شدن مایکل براون و جرج فلوید که هر دو سیاه‌پوست بودند و به دست پلیس سفیدپوست کشته شدند.

 صدها نمونه دیگر در عرصه‌های سیاسی در اقصی نقاط جهانِ زیستِ ما شاهدی است بر این ادعا که حضور اخلاق در سیاست یا سیاست اخلاقی به‌تدریج ولی باقدرت موفق به فتح صحنه‌های عمومی شده است. این قبیل رویدادها به‌رغم تفاوت‌های ساختاری در اعتراض به سیاست ورزی و سیاست‌گذاری غیراخلاقی مشترک‌اند. ناعادلانه بودن بازار، نادیده گرفتن خیر همگانی، تبعیض نژادی، به حاشیه بردن یک هویت و برجسته‌سازی هویتی خاص ازجمله سیاست‌های غیراخلاقی و ناعادلانه­ای است که روح دنیای مدرن را زخمی و آزرده کرده­اند. در حال حاضر بشر به پاسخ‌های بیشتری نیاز دارد. پاسخ‌هایی که از بطن تلاقی رویکردهای آکادمیک با مباحث عمومی جامعه حاصل می­شود.

 ازاین‌رو چون بسیاری از چالش‌های امروز بی‌سابقه و ازلحاظ سیستمی پیچیده و به هم وابسته‌اند، به رویکردهای بدیع نیز نیاز دارد و با کپی و جایگزینی از سیاست‌های قبلی نمی‌توان به آن‌ها پاسخ داد. مسائل مربوط به تجارت جهانی، چالش‌های زیست‌محیطی، احترام به حقوق بشر، شکل‌گیری تروریسم و گروه­های افراطی، وضعیت پناهندگان، فساد و تهدیدات امنیتی. حکمرانی‌های نوظهور با فساد توجیه شده، مناسبات گسترش ارتباطات و امنیت، تنش‌های قومی، کمبود منابع انرژی و مواد غذایی برای بخشی از مردم جهان نمونه‌هایی از چالش‌های سیاسی به هم پیوسته­ای هستند که ضرورت تبیین نقش و جایگاه اخلاق در سیاست را ترسیم می­کند. دیگر پیوند اخلاق باسیاست یک رؤیای ساده‌لوحانه نیست. بلکه یک رویکرد عملی برای تغییر است. از این منظر ارزش‌های اخلاقی منجر به محدودیت قدرت، اثربخشی، پاسخگویی و عدالت در عرصه کنش­های سیاسی می­شوند.

 هدایت سیاست به سمت اخلاق و فضیلت در مکتب جماعت گرایی چه جایگاهی دارد؟

قبل از توضیح رویکرد جماعت گرایان به رابطه اخلاق و سیاست نگاهی گذرا به سیر تاریخی این بحث باید داشت. همسویی اخلاق و سیاست در تفکر یونان باستان به‌ویژه در نظام معرفتی ارسطو جایگاه محوری داشت. همواره چیستی فضیلت و معرفتِ کسبِ آن آغازگر مباحث محوری چون عدالت، مشروعیت، شهروندی و امثالهم نزد متفکران این حوزه بود. در یونان باستان فضیلت و اخلاق غایت جامعه سیاسی بودند. خیر عمومی فضیلتی بود که موجب نظم و ثبات در جامعه می‌شد. ازاین‌رو به اعتقاد افلاطون سعادت راستین آدمی در فضیلت است و فضیلت در بالاترین وجه خود در عدالت متجلی می‌گردد؛ که ظهور و تبلور آن تنها در جامعۀ سیاسی ممکن است. ازنظر ارسطو وظیفه اصلی دولت آموزش و هدایت جامعه به سمت فضایل اخلاقی و رشد و بالندگی فردی به سمت غایات معنوی است. اخلاق و سیاست در نزد ارسطو هر دوشاخه‌ای از حکمت عملی هستند. از این منظر ازآنجاکه سعادت فرد در زندگی مدنی و شهروندیِ فعال محقق می‌شود؛ جامعه سیاسی نیز باید فضائل اخلاقی را پاس بدارد. در اخلاق ارسطویی ماهیت انسان دررسیدن به غایاتش درک می­شود. در بحث وی، استحقاق، تناسب و برابری جدا از خیر و فضیلت شهر نیست. چون هدف جامعه سیاسی تنها زیستن نیست بلکه بهزیستی است. پس سازمان‌های اجتماعی و افرادی که وسایل رسیدن به این هدف را مهیا می‌سازند و نقش بیشتری در تأمین هدف اصلی جامعه سیاسی رادارند باید سهم بیشتری هم در حکومت داشته باشند؛ اما این مفهوم توسط فیلسوفان عصر روشنگری در قرن هفدهم و هجدهم با چالشی جدی مواجه شد. در این دوره هرچند انسان سبک‌بال و متکی‌به‌خود در اندیشه‌های فلاسفه‌ای چون جان لاک، دیوید هیوم، جرمی بنتام مطرح شد. ولی تثبیت و تبیین آن در اخلاق وظیفه گرا «امانوئل کانت» اوج این تراژدی بود؛ زیرا وی مبنای قانون اخلاقی را نه در ابژه بلکه بر اساس سوژه عملی و فاعلی که اراده خودمختار دارد تعریف کرد. سوژه­ای که مقدم و مستقل از هر ابژه‌ای بود. بعدازاین مقدمه به معرفی مکتب جماعت گرایی می­پردازیم. این مکتب در دهه هشتاد به‌عنوان یک تفکر سیاسی منتقد لیبرالیم مطرح شد. متفکران جماعت گرا شاکله اصلیِ انسان‌شناسی و معرفت‌شناسی خود را برمبنای نقد آموزه‌های سیاسی و اخلاقی لیبرالیسم ترسیم کردند. بازتعریف رابطه حق با خیر، فرد و اجتماع، ادعای بی‌طرفی لیبرال‌ها نسبت به غایات و شیوه زندگی شهروندان، جهان‌شمولی یا خاص گرایی ارزش­ها از منظر اخلاق و خیر مشترک برخی از مهم­ترین چارچوب‌های معرفتی این جریان فکری معاصر در غرب است.

 جماعت گرایان سرگشتگی، ازهم‌گسیختگی و ظهور انسان اتمیستی را از آفات لیبرالیسم وظیفه گرا می­دانند. به قول «السایدر مک اینتایر» فیلسوف جماعت گرا در پی غلبۀ نگرشِ مکانیکی به طبیعت در جهان­بینیِ سده­های هفدهم و هجدهم باورهای اخلاقی از پشتوانه‌های غایت­گرایانۀ خود تهی شدند، هرچند که بارِ عینی و جهان‌شمول خود را به سنتِ پس از خود منتقل کردند. به نظر او عدم توجه فیلسوفان عصر روشنگری به‌غایت انسان و اخلاق ارسطویی، نه‌تنها به ناکامی فیلسوفانی چون هیوم و کانت در عقلانی کردن امر اخلاقی منجر شد؛ بلکه احکام اخلاقی که وظیفه‌اش حرکت انسان از حالت اولیه به حالت و غایت مطلوب بود نامعقول گردید. مبانی معرفتی جماعت گرایان ریشه در اندیشه‌های ارسطو دارد ازنظر این نو ارسطوییانِ معاصر، لیبرالیسم وظیفه گرا با هستی‌شناسی مبتنی بر فردگرایی موجب تزلزل و سقوط بنیان‌های اخلاقی در جامعه می­شود. از این منظر جامعه سالم و سیاست ورزی مطلوب با توجه و تأکید بر مفاهیمی چون سنت، فرهنگ، فضیلت، خیر عمومی، به منصه ظهور می­رسد. مفاهیمی که بر بنیان­های اخلاقی استوار است. درواقع همواره دو واژه‌ی اخلاق و امر سیاسی در اندیشه جماعت گرایان درهم‌تنیده‌اند. دغدغه اصلی متفکران جماعت گرا چگونگی «زندگی فضیلتمند در عصر سکولار» است. مایکل والزر نیز یکی از تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان جماعت گرا، در احیای اخلاق عملی با رویکرد کثرت گرایانه، نقشی مهمی در رابطه با تبیین مفهوم اخلاق در سیاست ایفا نموده است. او در کتاب «فربه و نحیف»، اخلاق مبتنی بر تاریخ و فرهنگ‌های خاص و محلی را «اخلاق فربه» می­نامد. به عقیده وی اخلاق از همان ابتدا فربه هست. لیکن اخلاق نحیف و جهان‌شمول در داخل هر اخلاق فربه و خاص گرایی وجود دارد که در شرایط خاص بروز می­کند. والزر به دنبال وجود اشتراک‌های نسبی بین تمامی جوامع در باب مسائل و قواعد اخلاقی است. از کارهای منحصربه‌فرد وی تلاش مستقیم برای تنظیم مجدد درک ما از جنگ است. درواقع تبیین بحث‌های عمومیِ نقش اخلاق در جنگ و درک مجددِ جنگ از دریچه اخلاق.

سؤال: اما به نظر می­رسد در میان اصحاب جماعت گرا «مایکل سندل» برای شما جایگاه ویژه‌ای دارد؟

 البته در پاسخ باید گفت هم بله هم خیر. بله چون همان‌گونه که اشاره کردید بیشتر فعالیت‌ها و حتی موضوع رساله‌ام نیز با محوریت آراء سندل است. خیر چون این تمایل بر اساس یک تفکر صورت گرفته است. این تفکر نیز بر اساس چند نکته چارچوب‌بندی شده است. اولاً بر این باورم که در میان مفاهیم سیاسی، عدالت نقشِ محوری دارد؛ و مفاهیمی چون: آزادی، ثبات، صلح، تساهل و امثالهم، در پیوند با این مفهوم مطرح می‌شوند. عدالت موجب تبیین ارزش‌های دیگری می‌شود. از منظر کاربردی نیز، همواره سؤال اصلی این است که یک اجتماع سیاسی‌کار ویژه و اهداف خود را بر مبنی چه اصول منصفانه‌ای تعریف می‌کند. عدالت در قلب سیاست و سیاست‌های اخلاقی قرار دارد. برابری در بهره‌برداری از مواهب و فرصت­ها، اقتصاد مبتنی بر مبادلات واقعی بازار، احترام به کرامت انسان و صیانت از آن، شهروندی و مشارکت جملگی از شاخه‌های درخت تناور عدالت هستند. درختی که حیات و ممات آن منوط بر پیوند اخلاق باسیاست است. عدالت، اعتماد مردم را به یک قدرت سیاسی تبدیل می‌کند. موجب انسجام شهروندان می­شود. در غیاب عدالت حداقلی، ما با فروپاشی جامعه از درون و بیرون مواجه می­شویم.

 از این منظر هرچند متفکران مکتب جماعت گرایی نیز به عدالت به‌عنوان مفهومی زیر بنایی برای آموزه‌های سلبی و ایجابی خود نگاه می­کنند و درمجموع عدالت را از منظر غایت آن، یعنی توجه به خیر عمومی و در جهت فضیلت­مندی جامعه تعریف می‌کنند، اما در میان آنان مایکل سندل موضوع عدالت را در کانون مباحث خود قرار داده. کلاس درس عدالتِ او در دانشگاه هاروارد میلیون‌ها بیننده را در سراسر جهان به خود جلب کرد. برخی معتقدند انتشار کتاب «لیبرالیسم و محدودیت‌های عدالت» که در سال ۱۹۸۱، در کنار کتاب در «پی فضیلت» مک­اینتایر به‌مثابه اعلان موجودیت این مکتب بود. شما ببینید وی سایر آثار خود چون «اخلاق در سیاست»، «مهندسی ژنتیک»، «کار درست کدام است» و «آنچه نمی­توان با پول خرید» نیز از منظر موضوع عدالت و جایگاه اخلاق در تبیین این مفهوم در جامعه به طرح چالش‌های موجود در جهان معاصر به‌ویژه امریکا می­پردازد.

 ثانیاً با توجه به بحران‌های عصر حاضر ضروری ست مفاهیم انتزاعی فلسفه از آسمان به زمین بیاید و عینی و کاربردی شود. باید آن را در زندگی روزمره لمس کنیم. فلاسفه تمام تلاششان این بود که بهتر زیستن را برای انسان معنا کنند. مایکل سندل از زمره متفکرانی است که در این راستا حرکت می­کند. روش وی بر اساس پیوند میان تاریخ اندیشه سیاسی، فلسفه عمومی و سیاست‌گذاری عمومی است. سندل حرکتی مداوم از زندگی روزمره و ملموس فرد در جامعه به مفاهیم انتزاعی در اندیشه سیاسی و برعکس آن را دنبال می‌کند و در آخر به‌عنوان ‌یک متفکر جماعت گرا نو ارسطویی با طرح آموزه‌های فضیلت‌محور و غایت‌گرا، راهکارهایی برای رسیدن به یک زندگی خوب در عصر حاضر ارائه می‌دهد. قابل‌فهم بودن و عمومی بودن اندیشه‌های سندل، او را از دیگر اندیشمندان‌ هم‌ترازش جدا کرده است. این فیلسوف جماعت گرا در آثار خود با طرح موضوعات و سؤالات روزمره مضامینِ اندیشه سیاسی را به مباحث اخلاقی و مدنی عصر ما پیوند می‌زند سندل مخاطبان خود را درگیر معماهای اخلاقی می‌کند زیرا عدالت ازنظر وی موضوعی است که با برهان اخلاقی در فلسفۀ سیاسی گره‌خورده است. او قصد دارد انسان را در دوراهی‌های اخلاقی قرار دهد. بر این اساس وضعیت‌های فرضی را به تصویر می‌کشد. مثلاً مینی‌بوسی که ترمزش بریده و باید به شانۀ جاده بپیچد. در سمت راست یک کارگر ایستاده و در سمت چپ پنج کارگر مشغول کار هستند. راننده باید به کدام سمت بپیچد؟ آیا قوی‌تر و زیباتر شدن با جراحی و مهندسی ژنتیک عادلانه است؟ آیا در بازار می­توان بر اساس فردگرایی فلسفه لیبرالیسم و آزادی چیزهایی چون عشق و ازدواج، رأی برای کسب مناصب سیاسی، اعضای بدن، ورود به دانشگاه و امثالهم را خریدوفروش کرد؟ ببینید مثال‌هایی که می­زند فقط برای جامعه آمریکا نیست ما هم در این‌سوی دنیا با آن دست‌وپنجه نرم می­کنیم. ازجمله آموزش و امکانات بهتر در مدارس غیرانتفاعی حتی قشری شدن چنین مدارسی، خرید سربازی، تفاوت فاحش امکانات بیمارستان خصوصی و دولتی به‌مثابه تفاوت جان انسان دارا و ندار، عدم تساهل و مدارا در حوزه‌های مختلف. نهادینه شدن «جامعه بازار محور» به‌جای «جامعه اقتصادمحور» و صدها نمونه دیگر.

این روزها انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا یکی از مباحث داغ محافل سیاسی است. خوب است من هم بخشی از کتاب «اخلاق در سیاست» سندل ذیلِ این موضوع اشاره‌کنم. او به دموکرات­ها پیشنهاد می­دهد بر وسوسه حذف گفتمان دینی از زندگی عمومی غلبه کنند. آن‌ها باید این اندیشه را کنار بگذارند که دولت می­تواند بی­طرف باشد؛ زیرا زندگی عمومی­ای که از معناهای اخلاقی و آرمان­های مشترک تهی باشد آزادی را تضمین نمی­کند. به عقیده وی لیبرالیسم به دلیل ناکامی در دفاع از روایتی جامع و کامل از خیر عمومی گرفتار مشکل شده است و این مسئله باعثِ غلبه محافظه‌کاران بر قدرتمندترین منابع سیاست آمریکا شده است.

از برخی از محورهای اصلی و مشترک آثار متعدد سندل عبارت‌اند از: نقد لیبرالیسم وظیفه گرا بر اساس نظریه عدالت جان رالز، رویکرد اخلاقی و مدنی به امر سیاسی و اقتصادی، سوق دادن مفاهیم انتزاعی به سمت زندگی عادی و روزمره شهروندان، جمهوری‌خواهی، بررسی فلسفی رابطۀ حق و خیر، تبارشناسی پارادایم مدرن، نقد ادعای بی­طرفی دولت و خودمختاری فرد است. او در غالب آثار خود با نگرش فلسفی ولی به زبان ساده و کاربردی به بررسی علل سرگشتگیِ انسان از خود و جدایی او از معنویات و اخلاق می­پردازد. سندل در بخشی از کتاب «اخلاق در سیاست» بحث‌های اخلاقی داغ در دو دهه گذشته مانند تبعیض، خودکشی با کمک دیگران سقط‌جنین، جنگ و تروریسم، حقوق هم‌جنس گرایان، پژوهش‌های سلول‌های بنیادی، دروغ‌گویی‌های روسای جمهور، معنای تسامح و نقش دین در حیات عمومی می­پردازد؟

 به عقیدۀ سندل اهداف جامعه با سلامت اخلاقیِ جامعه سروکار دارد. ازاین‌رو نه تسامح لیبرالی و نه تسلیم در برابر حاکمیت اکثریت نمی‌تواند نیازِ روزافزون به استدلال‌های اخلاقی و ارزشمند را نادیده بگیرد.

سؤال: به‌عنوان پرسش آخر نقاط مشترک اندیشه جماعت گرایی و اسلام در چه موضوعاتی است؟

 با توجه به چارچوب­های معرفتی و انسان‌شناسی این مکتب می‌توان نقاط مشترک و قابل‌تأمل و تعاملی را یافت. هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی این مکتب آن را از سایر جریان‌های فکری معاصر متمایز می­کند. فاصله از فردگرایی بی‌حدوحصر، تأکید بر جامعه و هنجارهای جوامع، این مکتب را در زمره مکاتبی قرار می­دهد که برای انسانِ گمشده و سرگشته در خودِ نامقید و رها از هر قیدوبندی، روایت دیگری تعریف می­کند. این روایت از درون دین، سنت، فرهنگ، اخلاق و تاریخ برمی‌خیزد. در این روایت اخلاق و فضیلت جایگاه ویژه‌ای دارد. همچنین رهایی از خود به‌مثابه رهایی از خودخواهی به سمت دگر خواهی و نوع‌دوستی و ایثار است. در این چارچوب انسان به‌واسطه سنت و ارزش‌های جامعه‌اش بازتعریف و هویت­مند می­شود. غایت و هدفی دارد که در راستای آن به شکل شهروندی فعال و مسئول در جامعه به کنش و واکنش می­پردازد. این موارد مختصری از ویژگی‌هایی بود که ظرفیت گفتمان و تعامل در وجوه نظری بین اسلام و جماعت گرایی را ترسیم می­کند. من برای تکمیلِ پاسخ به این پرسش از دکتر «سید صادق حقیقت» نقل‌قول می­کنم. اسلام و جماعت‌گرایی در چند مسئله باهم شباهت دارند؛ که برخی از آن‌ها شکل عملیاتی دارند و برخی شکل نظری؛ مثل تأکید بر جماعت، سنت و فرهنگ، پیشینی بودن خیر، احیای فضیلت‌گرایی ارسطویی و فلسفه سیاسی مبتنی بر سنت و فرهنگ. همچنین اسلام و جماعت گرایی هردو منتقد لیبرالیسم هستند؛ اما ما نمی‌‌گوییم اسلام و جماعت‌گرایی یک‌چیز است؛ اسلام، اسلام است؛ قصد ما این است که بگوییم بین اسلام و جماعت­گرایی وجوه مشابهتی وجود دارد و می‌تواند فضایی برای زیست مسلمانی در برابر سلطه لیبرالیسم باز کند. ببینید به نظر می­رسد همه متفق‌القول هستیم که عقاید و ارزش­های اخلاقی و دینی جملگی با نگاهی غایتمند به انسان برای زندگی فردی و اجتماعی او ترسیمی از «خیر» و «زندگی خوب» داشته­اند. این همان نقطه مشترک است. وحدت در عین کثرت. خیرهای انسانی متکثر باهدفی واحد. هدفی که در ظرف یک زندگی گذرا، بدون غایات و بی‌توجه به روایت­های برخاسته از دین، فرهنگ، سنت و تاریخ نمی­گنجد. درواقع تفاوت در تعریفِ ضرورت یک «حیات طیبه» برای زندگی انسان نیست، بلکه تکثر و تفاوت در تعریف چگونگیِ رسیدن به این زندگی فضیلتمند، غایت نگر و اخلاق محور است.

 نظام جهانی اخلاق در سیاست دیگر نمی‌تواند صرفاً ملی باشد و فقط بر اساس یک سنت هنجاری، حقوقی و یا سیاسی خاص تعریف شود. برای رعایت اخلاق جهانی در سیاست‌ها، ضمن رعایت دقیق تنوع اخلاقی در زمینۀ ، نقاط مشترک کافی نیز وجود دارد. عدالت به رژیم‌های سیاسی و عقاید و فرهنگ‌های گوناگون اجازه می‌دهد تا بنیادی مطمئن پیدا کنند و مردم بتوانند در یک جامعه کثرت‌گرا صلح و آرامش باهم زندگی کنند. به نظر می­رسد در آینده این اخلاق است که به‌عنوان زیربنای عدالت ورزی شهروندیِ سالم، زندگی خوب و ترویج خیر عمومی را در جامعه سیاسی تعریف می­کند. اخلاق در عرصه تضادهای سیاسی از درکِ مبتنی بر تبادل‌نظر صحبت می­کند. کرامت انسانی احترام مسلم لازم دارد، به‌ویژه با اجتناب از هر نوع ظلم و خودسری. هرچند ارزش­ها ممکن است متفاوت باشند، اما اخلاق مشترک بین همه انسان‌ها با حکومت بر کنشگرانِ سیاسی، فعالیت‌ها و فرایندهای سیاسی، ظرفیت ساماندهی صلح، عدالت و تساهل مدارا را در میان جوامع گوناگون بافرهنگ‌های متکثر دارد.

قوم را اندیشه‌ها باید یکی          در ضمیرش مدعا باید یکی

جذبه باید در سرشت او یکی        هم عیار خوب و زشت او یکی

                                                                                                                          با


[۲] – Euthanasie

مدیر On دسامبر - 10 - 2020

موضوعات

آخرین رویدادها

برچسب ها

مطالب مرتبط

  • No related posts found

نظرات بسته است

  • RSS
  • Delicious
  • Digg
  • Facebook
  • Twitter
  • Linkedin
  • Youtube

اولین همای

اولین همایش ترسیم چشم انداز جمهوری اسلامی ایران ۱۴۵۰ کمیته چشم ...

وبینار تخص

وبینار تخصصی درآمدی آسیب شناسانه: دولت‌های جمهوری اسلامی؛ فرهنگ، سیاست ...

کارگاه آین

کارگاه آینده پژوهی مبانی، قلمرو، روش و مفهوم شناسی همراه ...

وبینار تخص

وبینار تخصصی سطوح و مقیاس‌های هیدروپلیتیک ایران؛ تهدیدات بیرونی و ...

وبینار بای

وبینار بایسته‌های قانونی در انتخابات ریاست جمهوری ایران انجمن علمی جامعه ...

همکاران انجمن